تبليغاتX
Lilypie Fourth Birthday tickers دختر آسمونی من - ذهن مشوش با یه عالمه کار

دختر آسمونی من

سلام

با تاخير زياد اعياد سعيد قربان وغديرو شب يلدا  مبارك .تو اين مدت اينقدر سرم شلوغ بود كه فرصت نمي كردم بيام چيزي بنويسم .الان هم كه اومدم اينقدر مطلب براي گفتن دارم كه نميدونم از كجا شروع كنم ...

 ******

اول از خودم بگم كه تو اين مدت يه خونه تكوني كامل انجام دادم .خونه مون  به خاطر بنايي واقعا كثيف شده بود .الان كه خونه رو نگاه ميكنم يه نفس راحت ميكشم .ديگه خيالم راحت شد .ولي خودمونيم ها هيچوقت  تاحالا  چنين خونه تكوني عظيمي انجام نداده بودم .پارسال بابام گفته بود چرا هيچكس براي عيد غدير خونه تكوني نميكنه ؟؟باباي عزيزم حالا دخترت اين كار رو كرد  .خوشحال باش .(هر چند فكر نكنم هيچوقت اين مطالب رو بخونه)

انگار الان كه دارم از خونه تكوني مينويسم خستگي هاي اين 20  -30 روز از تنم در ميرن  .

******

عيد غدير رفتيم خونه عمومهدي .براي ناهار رفتيم ولي شام هم اونجا مونديم حسابي  خودشون رو به زحمت انداخته بودن واقعا دستشون درد نكنه .زهرا خانم هم حسابي با امير حسين (پسر عموي 4 ساله من )بازي كرد وهر دو تا خيلي  خسته شده بودن. زهرا كه سر سفره شام خوابيد (البته بهتره بگم از خستگي بيهوش شد )

...

  ******

امسال اولين سالي بود كه عيد قربان رو قم بوديم چون هر سال ميرفتيم پيش خانواده هامون .امسال هم خيلي منتظرمون بودند .هر سال يه طرحي داشتيم براي قربوني كه متاسفانه چون خودمون سنت شكني كرديم ونرفتيم طرح زيبامون هم  اجرا نشد .

  ******

 

شب يلدا هم ما اونها رو دعوت كرديم وخلاصه خيلي خوش گذشت .

روز جمعه قبل از شب یلدا هم یه اتفاقی برای خودم افتاد که تا حالا برای ۲ نفر تعریف کردم وفکر کنم برای خیلی ها تعریفش کنم .پس بهتره اینجا هم بگم :

تن ماهی رو ۲۰ دقیقه بایدتو آب  میجوشوندم .حواسم رفت به روزنامه وآب تموم شد .یه دفعه یادم اومد ورفتم گاز روخاموش کردم ولی چشمتون روز بد نبینه خیلی دیر شده بود. یه دفعه یه صدای وحشتناک اومد .من سریع  از آشپزخونه رفتم بیرون .تن ماهی ترکیده بود وهمه ماهی پخش شده بود تو آشپزخونه  وبالا روی سقف .عجب وضعی بود .هم ترسیده بودم هم خنده ام گرفته بود .فقط خدا روشکر میکردم که زهرا تو آشپزخونه نبود.

یاد اون دو تا ساده لوح افتادم ... 

 

 ******

 روز سه شنبه 3 دي رفتم ببينم ميتونم براي موضوع  پايان نامه با كسي مشورت كنم ،متوجه شدم كه فقط 3 ماه براي تحويل پايان نامه مهلت دارم .خدايا كمكم كن آخه كي تا حالا 3 ماهه پايان نامه داده كه من دوميش باشم .خلاصه الان خيلي ذهنم مغشوشه چون روي موضوع خيلي حساسم .ميخوام هم موضوع خوبي  باشه وهم اينكه منابع زيادي داشته باشه وزياد هم در موردش تحقيق نشده باشه (تكراري نباشه )حالا ببينيد چقدر كارم سخته .به خاطر همين نميتونم زياد بيام تو وبلاگم مطلب بنويسم وبه وبلاگهاي دوستام سر بزنم .الانم چون هنوز موضوع ندارم اومدم

 ******

 

راستي ما جمعه ميريم شهر خودمون .براي ديدن خانواده ها بعد از 3 ماه خانواده هامون رو مي بينيم .خيلي دلمون براي هم تنگ شده .البته اونا بيشتر دلشون براي زهرا تنگ ميشه . با اين تعريفهاي من از زهرا پشت تلفن حق هم دارن كه دلتنگ بشن .زهرا خانوم هم حسابي خوشحال ميشه.فعلا كه بهش نگفتيم .چون اگه بگيم ديگه خوابش نميبره .

 

 ******

 

حالا در مورد زهرا خانوم :

اين ماجرا  مال تازگيها نيست ولي بد نيست اينجا بگم .(مثلا براي 2-3 ماه پيش)

همونطور كه ميدونيد شلغم خيلي مفيده مخصوصا تو فصل زمستون ومخصوصا براي سرماخورده ها وعلي الخصوص براي بچه ها .پارسال زهرا اصلا شلغم نميخورد وخيلي بدش مي اومد ومن هم خيلي ناراحت بودم وتوي سوپش شلغم ميريختم .

 امسال انگار يادش رفته كه از شلغم بدش مي اومده!جالب اينجاست كه خيلي زياد هم دوست داره و وقتي ميفهمه شلغم داريم ميره جلوي در يخچال وهمش ميگه :كم كم (به معناي شلغم )

من هم از اين موضوع خيلي خوشحالم واميدوارم روزي اين اتفاق در مورد شير گاو هم بيفته .چون زهرا اصلا شير گاو دوست نداره .(حالا كه به اين موضوع رسيديم لازم ميدونم اين رو هم توضيح بدم ):

اون موقعي كه زهرا هنوز 7-8ماه بيشتر نداشت خاله ام ميگفت دادن شير گاو رو شروع كن اگه ديرتر بشه ديگه نميخوره اما من به حرف مركز بهداشت توجه كردم كه گفته بودن تا يك سالگي نبايد به بچه شير گاو داد .

وقتي زهرا يك ساله شد فقط 2-3 بار شير گاو خورد وديگه لب به شير نزد .اصلا به خاطر ترس از مزه شير حتي دوغ هم نميخورد (كه البته الان دوغ ميخوره )

همه جور شيري امتحان كردم وخيلي نگران بودم كه كلسيم بدنش كم بشه (چيزي كه براي بچه ها حياتيه )اما وقتي به نتيجه نرسيدم به مركز بهداشت گفتم .اون هم گفت چون زهرا همه نوع  لبنيات رو ميخوره وفقط شير نميخوره هيچ مشكلي نيست

البته گفت بايد حتما روزي يه قوطي كبريت پنير و 2 كاسه ماست بخوره .

حالا نميدونم اگه اون موقع حرف خاله ام رو گوش ميدادم  الان زهرا شير ميخورد يانه؟

 ******

 چقدر حرف زدم .

 

خيلي برام دعا كنيد براي همه چيز

شما رو به خدای بزرگ ومهربون می سپارم .

 

نوشته شده در چهارشنبه 4 دی1387ساعت 16:47 توسط زهره| |

كدهای جاوا وبلاگ