تبليغاتX
Lilypie Fourth Birthday tickers دختر آسمونی من - شیرین شیرین

دختر آسمونی من

سلام

اي واي از دست خودم كه اينقدر بي حوصله شدم براي نوشتن وبلاگ .هر روز

مي اومدم كه بنويسم ولي شروع ميكردم به خوندن وبلاگها ونظر دادن واز كار اصلي خودم باز ميموندم .يا اينكه زهرا نمي گذاشت بنويسم

.خدا كنه تموم اون چيزهايي كه تو ذهنم بود يادم بياد .

راستي از همه شما به خاطر اين تاخير هاي زياد معذرت ميخوام  .

خوب حالا كه اومدم بهتره برم سر اصل مطلب :

 

زهرا خانم (كه الان تقريبا كامل از پوشك گرفته شده وفقط گاهي اوقات ...)يكي از بازيهاش تو اين روزها اينه :

زهرا :مامان ني ني جيش داره

مامان:اي واي زودي ببرش دستشويي!  

زهرا عروسكش رو ميبره جلوي دستشويي وبعد از چند دقيقه همراهش مياد وميگه: آفرين ني ني

 

يه بازي ديگه كه فكر ميكنم همه بچه ها ،مخصوصا دختر خانمها انجام ميدن خاله بازيه زهرا خانم هم مستثني نيست وهمش مشغول غذا پختنه بعد از غذا پختن ،خوردن غذا صورت ميگيره (توسط بابا ،مامان ،زهرا )بعد ظرفها جمع ميشه ومادر خانواده (زهرا خانوم )دوباره مشغول پختن غذا ميشه ،دوباره خوردن ،جمع كردن...،پختن ،خوردن ،جمع كردن واين دور ادامه داره تا خسته بشه  .

يكي از محلهاي پختن غذاي زهرا لباس منه به اين صورت كه ظرفها رو يكي يكي درون  لباس من ميريزه وبدن من در اينجا نقش اجاق گاز رو بازي ميكنه .زهرا غذاش رو تو لباسهام هم ميزنه. وحالا موقع كشيدن غذاست .ظرفها رو در مياره و...(عجب غذاي خوشمزه اي )

بايد حتما يادم باشه كه زهرا خانوم وسايلش رو توي لباس من ميريزه وگرنه يه دفعه فكر ميكنم سوسك تو تنمه

 

 

شبها براش قصه تعريف ميكنم( اگه خودم وخودش حوصله داشته باشيم )

چند شب پشت سر هم قصه هام با" يه پيرزن بود... "شروع ميشد .از اون به بعد زهرا ميگه "پيرزنه" پريت (تعريف )كن .

 

 

يه شب بهش گفتم زهرا تو برام قصه تعريف كن .گفت :

يه نينيه  بود سوزن دست ميزد .

مامان :واي چه كار بدي سوزن جيزه .خوب ديگه ...

يه پيرزنه بود سوزن دست ميزد .

مامان در حالي كه مي خنده :خوب ديگه بخوابيم .

زهرا :دوباره قصه پريت (تعريف)كنم ؟

مامان :خوب بگو

زهرا: يه پيرزنه بود سوزن دست ميزد

اون شب10 -20 بار اين قصه رو برامون تعريف كرد .

 

 

يكي از بازي هاي بسيار جذاب براي زهرا "در آوردن لباسهاي درون كشوي كمدش "است .از موقعي كه ياد گرفته كشوي كمدش رو باز كنه (تقريبا 7-8 ماهگي )تا همين حالا و البته در آينده اين بازي هيجان انگيز رو انجام ميده .

وقتي كوچكتر بود همه ي لباسها رو در مي آورد ،مثلا مي شست وآويزون ميكرد رو پشتي .

الان هم وقتي با اعتراض من روبرو ميشه ميگه بذار لباسا رو كتو (cotoo)كنم اين كلمه تلفيقي از" اتو" و"تا كردن "هست .گاهي اوقات لباسها رو اتوميكشه وگاهي اوقات تا ميكنه .

 

حالاكه  ديگه از بازيهاش يادم نمي آد ميرم سراغ حرف زدنش(الهي قربون اون شيرين زبونيهاش برم كه دل همه رو ميبره حتي از پشت تلفن )

 

خوب ان شاءالله بقیه ی مطلب رو دفعه بعد می ذارم چون خیلی زیاد میشه و می ترسم خسته

بشید و دیگه نیایید

من برم تا سال دیگه

راستي موقعي كه عكسهاي زهرا رو گذاشته بودم وقت نداشتم به كسي خبر بدم به خاطر همين

ان شاءالله دوباره عكسها رو ميذارم وبه همتون خبر ميدم

 

مامان نورا جون هنوز هم نميتونم بيام تو وبلاگت خيلي دلم براي خودت ودختر گلت تنگ شده .خبر بده

 سعی میکنم زودتر بیام ولی اگه دیر اومدم به خاطر همون خونه تکونی و پایان نامه و...

 

نوشته شده در سه شنبه 21 آبان1387ساعت 23:32 توسط زهره| |

كدهای جاوا وبلاگ