تبليغاتX
Lilypie Fourth Birthday tickers دختر آسمونی من

دختر آسمونی من

سلام به همه دوستان

ویه سلام ویژه مخصوص دختر خانوم ۳ ساله ی خودم .زهرا خانم گل گلاب .

یکشنبه ۱۹ مهر سال ۱۳۸۸ تولد سه سالگی زهراجونم بود .خدایا شکرت بابت این هدیه آسمونی عزیز .

برای اولین بار  برای زهرا یه جشن تولد گرفتیم .البته چون ناگهانی تصمیم گرفتیم زیاد برنامه ریزی روش نکرده بودیم .مخصوصا که سه روز زودتر یعنی پنجشنبه تولد گرفتیم. ولی به نظر خودمون  خیلی خوب بود وبه همه خوش گذشت .

 

اولش من و زن عمو و فاطمه همش مشغول صحبت کردن بودیم .امیرحسین که از دو تا زهرا خانوم بزرگتر بود وتجربه ی تولد گرفتن داشت اومد وگفت پس کی تولد شروع میشه ؟؟!!

زهرا خانوم هم که  تا همین الان خاطره خوش اون روز یادشه و همش میخونه  :تولک تولک تولکت مبارک بیا شمعا رو فوت کن تا زنده باشی .

یه چیز دیگه که ربط به تولد داشت :زهرا اولش فکر می کرد تزیینات تولد همون تولده .وچون یه مقداری از وسایل رو زنعمو آورده بود همش می گفت تولکه من وامیرحسینه .

فرداش هم وقتی از خواب بیدار شد دید که زنعمو وسایل رو نبرده میگفت امیرحسین تولکش رو نبرده دیگه تولکش  برای منه!!

خلاصه  این زهرا واون زهرا وامیرحسین کلی با هم شادی و بازی کردن وبه همشون خوش گذشت .الحمدلله

 

*مادر حواس پرت :بعد از ۴روز یادم اومد که زهرا رو باید مرکز بهداشت ببرم برای قد و وزن .شنبه ۲۵ مهر بردمش .الحمدلله همه چیز خوب خوب بود .

*همون روزی که جشن تولد داشتیم اولین روز کلاسهای من بود .بنابراین باید زهرا رو به مهد کودک می بردم .خیلی نگران بودم .هم برای مهد هم برای مهمونی .ولی الحمدلله همه چیز به خوبی گذشت .زهرا خیلی از مهدش خوشش اومده بود .چون روز اول بود کلاسها ۲ ساعته  تموم شد .وقتی رفتم دنبالش  از دور برام دست تکون میداد وپیشم نمیومد .مربیش خیلی  صداش کرد تا بالاخره خانم راضی شد بیاد پیش مامانش .این هفته هم کلاس نداشتیم .خداکنه همین طور از مهد خوشش بیاد تا منم با خیال راحت بتونم تنهاش بذارم .

 

*۱۵مهر روز تولد مامان جون مهربونم بود که حسابی شرمندش شدم .چون با اینکه یادم بود ولی نتونستم همون روز بهش تبریک بگم .مامان گلم بازم ببخشید .

*۱۶ مهر روز تولد معصومه خانم خواهر گلم بود . وقتی بهش تلفن زدم که بهش تبریک بگم گفتم میخواهیم امروز برای زهرا جشن تولد بگیریم .گفت :نه اجازه نمیدم تولد خودمه !! 

*۱۶ مهر روز جهانی کودک بود که با تاخیر به همه کودکان ومادراشون تبریک میگم .

نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 17:19 توسط زهره| |

                                                             

                                                                             سلام

این بار به خاطر گل روی دوستان عزیزم مخصوصا مامان نورای عزیزخاطرات خودم وزهرا رو می نویسم. ممنونم که با تشویق هات برام انگیزه ایجاد کردی تا بیام شیرین کاری های زهرا روبنویسم .چون میدونم اگه ننویسم بعدا پشیمون میشم .مثل الان که بعضی خاطره ها رو یادم رفته

حالا بدون توجیه کردن ودلیل آوردن برای تاخیر هام میرم سراغ خاطرات

این خاطرات به ترتیب زمان وقوعشون نیستند .در واقع  همین مرتب کردنشون منو تنبل میکرد برای نوشتن (قرار بود توجیه نکنم

صحبت کردن زهرا

زهرا خانم الان دیگه تقریبا گفتن تمام کلمات رو بلده

(البته این چند تا حرف رو هنوز یاد نگرفته(وخیلی شیرین ادا میکنه

ج=د ــــــــــــــــ مثلا :مامان جون =مامان دون ، جوجه =دوده

چ=ت ـــــــــــــــ  مثلا :چهار =تار ، دوچرخه =دوترخه

ژ=ز ـــــــــــــــــ مثلا :ژاله = زاله

ش=یه چیزی مثل س ــــــــــــ  مثلا :شیرینی =سیرینی

ف=پ  ــــــــــــــــ مثل فاطمه = پاطمه ،کیف=کیپ

حدود یک ماه پیش حرف "ف" رو یاد گرفت واز اون به بعد دیگه درست میگه .منم خیلی خوشحال شدم واز نگرانی در اومدم خیالم راحت شد که بقیه رو هم ان شاءالله یاد می گیره

بعضی کلمات رو هم با اینکه خیلی بهش میگم ولی درست نمیگه : مثل  :نخداختم = انداختم ،سالاد الویه =سافالودیه

 

ریاضی زهرا

زهرا خانوم  اعداد رو تا پانزده ،شانزده به تنهایی وتا بیست ونه به همراه ما می شمره  

 بااین حال بیشترین مقدار هر چیزی برای زهرا "سه "تا هست.

وقتی میخواد بگه یه عالمه ،خیلی زیاد،میگه =سه تا

برای 2-3 ماه پیش : مدتی چند تا اسباب بازی رو ردیف می چید ومی شمرد :سیادو ،سیادو ،سیادو ،سیادو،سیادو  (همون  32 خودمون ) همین که همه رو 32 میشمرد برام جالب بود وتو ذهنم مونده ودقیقا یادم نیست که چی رو میشمرد

:دستش رو مشت میکنه وانگشتها رو یکی یکی باز میکنه ومیشمره

انگشت اول = 1       انگشت دوم =2           انگشت سوم وچهارم = 3        انگشت پنجم = 4       و....

وتقریبا همه چیز رو این طوری می شمره وهنوز  یاد نگرفته که هر وسیله ای برای خودش 1 عدد داره (یعنی هنوز یادش ندادم )

هر وقت از زهرا میپرسیم ساعت چنده ؟ میگه :پنج ونیم

:قرآن خواندن زهرا

زهرا خانوم گل ما سوره ناس رو کامل و به تنهایی میخونه  (تو یکی از روزهای ماه مبارک رمضان

یاد گرفت

سوره ی توحید (قل هو الله ) رو خودش از نمازخوندن مبهم من ودیگران  یاد گرفته وبه خاطر همین کمی اشتباهی  میخونه وتا اصلاح کردنش کمی وقت میگیره

:آموزش الفبای فارسی

از موقعی که از سمنان اومدیم (بعد از ماه رمضان ) یه اسباب بازی براش درست کردم برای آموزش الفبای فارسی که خیلی خوشش اومده وبراش خیلی جالبه .هر وقت حوصله داشته باشه اسم حروف رو بهش میگم واو هم با دقت گوش میده وبعدا که به خودم تحویل میده کلی منو ذوق زده میکنه .چون دیدم علاقه داره میخوام کلمات رو هم بهش یاد بدم ان شاءالله .البته اونم با بازی .

قبلا  ،تقریبا موقعی که یک ساله بود براش یه اسباب بازی درست کرده بودم برای آموزش میوه ها وحیوانات و بعضی چیزهای دم دستی ،خیلی خوب جواب داد .عمه اکرمش هم یه اسباب بازی ابتکاری  برای آموزش حیوانات اهلی و وحشی والفبا درست کرده یکی برای امیر علی ،یکی برای زهرا .

دستت درد نکنه عمه جون

ورزش زهرا

سه چرخه سواری زهرا (از 4-5 ماه پیش ) ،خیلی خوبه وخیلی خوب پا میزنه وهر کی میبینه تعجب میکنه. ماشاءالله به دخمل نازم  

بشین پاشو رو هم یاد گرفته وبا تمرکز ودرست انجام میده

احساس میکنم خیلی بیشتر می تونم باهاش بازی کنم به خاطر همین یه لیست از بازی هایی که

می تونیم با هم انجام بدیم تهیه کردم وسعی میکنم روزی حداقل یه بازی "فکری –آموزشی"یه بازی حرکتی  ورزشی"ویه "نقاشی –کاردستی " باهاش بازی کنم

راستی زهرا به برنامه کودک تلویزیون هم علاقه مند شده ومخصوصا برنامه های کارتونی و

عروسکی رو خیلی دوست داره

ازخاله بازی(پخت وپز وتعارف کردن ) و تلفن بازی خیلی خوشش اومده .همش یه تلفن دست می گیره وتلفنی صحبت می کنه .امروز بهش گفتم باکی صحبت می کردی؟

(میگه با خواهرم!! (به تقلید از من

 

از کارهای پایان نامه هم فقط تایپ مونده که البته الان متاسفانه یه مشکلی تو "ورد "پیش اومده و 

نمی تونم برم سراغش

تو یک کلاس ثبت نام کردم که فقط پنج شنبه هاست ومجبورم زهرا رو مهدکودک بذارم  نمی دونم کار درستیه یا نه ؟خودش که یک بار برده بودمش ،خیلی خوشش اومده بود .نمی دونم بدون من هم همین طور خوشش میاد یا نه ؟

 

 

 

                 

نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 18:48 توسط زهره| |

كدهای جاوا وبلاگ