دختر آسمونی من
خیلی دوست دارم بیام از اتفاقات این روزها بگم اما نمی دونم چرا نمی تونم .البته یه کم سرم شلوغه چون دارم زهرا رو از پوشک میگیرم وهمش باید حواسم بهش باشه چند تا مهمون هم تو این اوضاع داشتیم :مادربزرگم چند روزی خونمون بود .بعدشم مامان بابا وخواهرام اومدن که او رو ببرن .همه خوشحال بودیم وزهرا از همه خوشحالتر چون همبازی پیدا کرده بود (مادربزرگم ) یه اتفاق کوچولو: یه روز میخواستیم بریم بیرون به خاطر همین زهرا رو پوشک کردم .بعد که اومدیم خونه بهش گفتم بریم جیش ..گفت :نه مای ددی .(یعنی خیالت راحت باشه من مای بیبی دارم یه اتفاق دیگه که همین الان یادم افتاد : صاحبخونه ی گرامی ما (که خودش اینجا زندگی نمی کنه )بنایی راه انداخته و خونه ی ما دو تا مستاجر گرامیش رو پر از گرد وخاک کرده. البته من زیاد نگران نیستم چون می خواستم بعداز از پوشک گرفتن زهرا خونه تکونی درست وحسابی انجام بدم حالا هم زیاد مشکلی ندارم بذار هر چی دلش میخواد کثیف بشه .فقط خدا کنه مهمون نیاد که آبروریزیه اما بیچاره هممستاجریمون (چه کلمه ای راستی مامان نوراجون : وبلاگت برای من قابل دسترسی نیست خیلی نگرانت شده بودم که الحمدلله اومدی ونظر دادی .اگه آدرست عوض شده به من خبر بده سلام سلام باور كنيد الان هر چي هم به ذهن خودم فشار بيارم بيشتر از اين چند كلمه براي تبريك نمي تونم بيان كنم ... جشن تولد زهرا رو ديشب گرفتيم .اگه گفتين كجا ؟ تو بهترين جاي ممكن ...يعني جمكران .با حضور مادربزرگم ،عموم،زن عموم ،پسرعموم(4سالشه )وخودم وبابايي وگل سرسبد يعني زهرا خانوم . جاي شما خالي ... زهرا خانوم هم با شيرين زبوني هاش همه رو متوجه خودش كرده بود .آخه تقريباً همه ي كلمات رو ميتونه بيان كنه .واقعا شيرينه. همش ميخوند :تولد تولد ... متاسفانه عکسی نگرفتم والان خیلی پشیمون شدم حالا از احوالات خودم بگم : حدوداً 45 روز توي شهر خودمون بوديم . از5روز قبل از ماه رمضون بابايي رفت مسافرت (بوشهر ) تا آخر ماه رمضون. ومن وزهرا در كنار پدر ومادرم وخواهرام ،بدون حضور بابايي ،سحر ها وافطارها وتك تك لحظات خوب ماه رمضون رو سپري كرديم (البته مسلّمه كه هر لحظه به ياد بابایی بوديم... ) ايشالا نماز، روزه ها وعباداتتون مورد قبول حق قرار گرفته باشه تابعد...... من هنوز نیومدم به خونمون .یه جا اینترنت پیدا کرذم گفتم سلامی عرض کنم خدمت همه دوستای گلم ایشالا نماز روزه هاتون قبول باشه . وفتی رسیدیم خونه به همه ی شما سر میزنم وهمه چیز رو تعریف میکنم ممنون که به یاد ما هستین .من هم خیلی خیلی به یاد شما هستم ودعاتون میکنم .شماهم دعا کنین ببخشید نتونستم براتون کامنت بذارم ![]()
.![]()
![]()
![]()
)
.
)تازه یه خونه تکونی کرده بود وحسابی خرج کرده بود .حالا خیلی ناراحته .![]()

امروز ۱۹ مهر ۱۳۸۷ زهرا خانوم گل گلاب ۲ساله شد.تولدت مبارك عزيز دلم . الهي ۱۲۰ سال ،سالم وپاينده باشي دختر گلم .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()







